جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى

708

تحفة الملوك ( فارسى )

تحفه : [ 10 ] ، [ عالم قلب ، عالم خياليه و عالم قالب و بدن ] بيان كيفيت خواب ديدن انسان آن است كه چنان‌كه بنيه و خلقت انسان ، كه عالم صغير و نمونهء عالم كبير است ، سه عالم دارد ، عالم قلب آن‌كه جاى حصول معانى است و عالم قوهء خياليه كه جاى حصول صور است و عالم قالب و بدن او كه جاى بروز و ظهور آن صور است ، پس آن‌چه اولا در قلب آن به طريق اجمال و معناى صرف به‌هم رسيده است بايد كه در قوهء خياليهء آن ثانيا صورت‌پذير گردد و در اعضاى جوارحيهء او ثالثا به ظهور آيد ، هم‌چنان از براى عالم كبير كه تمام موجودات است سه عالم مىباشد ، عالم ارواح كه جاى وجود معانى و ارواح موجودات است و عالم برزخ اشباح و مثال كه جاى وجود صور و مثل آن معانى است و عالم خاك و عنصر كه جاى بروز و ظهور آن صور است . پس از براى هر شخصى است از انسان و غير آن ، روحى در عالم ارواح و صورتى بدون ماده در عالم اشباح و قالبى كه صورت با ماده است در عالم عنصريات مىباشد و تعلق روح به قالب عنصرى به واسطه و بعد از تعلق آن به صورت شبحى و مثالى آن است ؛ مثل تعلق مصباح به مشكات كه به واسطه و بعد از تعلق آن به زجاجه است . پس در وقت منقطع شدن اثر و تعلق روح از قالب عنصر كه وقت خواب رفتن يا مردن اين‌كس است به همان حالت تعلّقيه كه سابقا با قالب مثالى و صورت اشباحى داشت باقى مىماند و جاى و محل آن قالب ، همان عالم اشباحى و برزخى عالم كبير است كه از براى آن ، ماده و مدتى مثل مدت اين عالم عنصرى كه از حركات افلاك و طلوع و غروب آفتاب و آمدن شب و روز پيدا شده است نمىباشد ، بلكه اوضاع آن عالم خارج از اوضاع افلاك و عنصريات است . و از اين سبب حركات و سكنات موجودات آن عالم كه صور موجودات اين عالمند در نهايت سرعت و خفت و سهل و آسانى است ؛ مثلا رفتن و حركت كردن يك صورتى از آن صور از مشرق تا به مغرب ، مثل نظر نمودن اين‌كس در اين عالم در يك طرفة العين مىباشد . و از اين سبب است ايضا كه به حواس بدن عنصرى اين عالم درنمىآيد و درك آن نمىتوان نمود ، بلكه به حواس مثالى همان عالم ، احساس آن را مىتوان كرد كه وقت